بعضی وقت‌ها هم هست که آدم می‌ره سراغ یادگیری یه چیزی صرفن چون دوستش داره. یعنی توی اون ژانری قرار می‌گیره که بابات ممکنه بهت بگه: «آخه دختر/پسر! این چیه خودتو مشغول کردی باهاش؟ برو سراغ چیزی که فرداروز به دردت بخوره، پولی ازش دربیاد.» حتی ممکنه خودت هم گاهی بهش شک کنی. برای من تایپ ده‌انگشتی این خاصیت رو داشت کم‌وبیش. یک بار با یکی از دوست‌های خوبم داشتیم در مورد کارش و نوشتن صحبت می‌کردیم. گفت تایپ ده‌انگشتی زندگی‌ش رو عوض کرده و بهم توصیه کرد که برم سراغش.رفتم سراغش و مثل خیلی از شماها اولین گام‌های من هم با گوگل شروع شد. خوشبختانه یک جستجوی ساده می‌تونه شما رو به پلتفرم‌هایی برسونه که ابزارهای خوبی برای یادگیری و تمرین تایپ ده‌انگشتی فارسی و انگلیسی دارن. رایگان هم هستن. تمرین رو شروع کردم و واکنش اولیه‌م این بود که خب، آخه مگه تاثیرش اینقدر هست که به این همه زحمت و ناراحتی بی‌ارزه؟ مخصون روزهای اولِ تمرین خیلی این سوال رو از خودم می‌پرسیدم، چون واقعن سخت بود، داشتم رنج می‌کشیدم و نفسم بالا نمی‌اومد. برای تایپ کردن یک پاراگراف باید چند دقیقه‌ی طاقت‌فرسا بدون نگاه کردن به صفحه‌کلید حافظه‌ی انگشتانم رو به کار می‌گرفتم تا روی کلیدهای درست تقه بزنم. باید کار رو تحویل می‌دادم (اون روزها مترجم دورکار بودم) و می‌دونستم اگه به صفحه‌کلیدها نگاه کنم زودتر کار رو تحویل می‌دم و زودتر می‌تونم خلاص شم. ولی تحمل کردم. به کلیدها نگاه نمی‌کردم و سعی می‌کردم جای حروفِ روی صفحه‌کلید رو از پارتیشنِ حافظه‌های تازه‌وارد بازیابی کنم و به سرانگشت‌هام منتقل کنم. مثل حل کردن یک بازی پازل می‌مونه، با این تفاوت که اول با دقت خاصی تیکه‌پازل‌ها رو بذاری توی کشوهای یک کمد با سی‌وخورده‌ای کشو برای سی‌وخورده‌ای پازل. شروع می‌کنی به توزیع پازل‌ها داخل کشو‌ها. با خودت می‌گی که: «خب، من می‌دونم تیکه پازل مربوط به دم گورخر، توی فیلان کشو بالا سمت راسته. و پای گورخر توی فیلان کشو هست. و الی آخر.» حالا شروع می‌کنی به حال پازل ولی مشکل اینجاست که اجازه نداری به کمد و کشوها نگاه کنی. تو فقط می‌تونی پازل رو ببینی.

حالا مگه یادت می‌مونه کدوم پازل رو کجا گذاشتی؟

جواب اینه که، آره. ذهن چیز عجیبیه. تربیت‌پذیره. از تغییر خیلی خوشش نمیاد ولی روتین و عادت می‌تونه تغییرش بده. طی فرآیند یادگیری هی تو گوش‌مون می‌خونه که «بابا بیخیال. همین که هستیم ردیفه.» شاید هم ردیفه براتون. ولی برای من ردیف نبود. تایپ ده‌انگشتی مهارتی بود که می‌خواستم داشته باشم. واقعن نمی‌دونستم تاثیرش چقدر خواهد بود ولی از یک لحظه به بعد تصمیم‌گرفتم که: «من از این لحظه تا آخر عمر درست و اصولی تایپ می‌کنم.»

دو هفته‌ی اول خیلی سخت گذشت. ولی هرچی بیشتر تمرین می‌کردم سرعتم بیشتر می‌شد. جای کشوها رو بلد شده بودم و با چشم بسته پازل رو می‌ذاشتم سر جاش.

هرجایی که بیکار می‌شدم و یک سطح صاف پیدا می‌کردم با یک صفحه‌کلید ذهنی تمرین می‌کردم تا جای حروف در صفحه‌کلید ملکه‌ی ذهنم بشه. کم‌کم حافظه‌ی انگشت‌هام قوی‌تر شد و تایپ کردن به کاری ناخودآگاه تبدیل شد. الان دیگه هرچی به فکرم میرسه رو با سرعت زیاد و خیلی راحت تایپ می‌کنم و این باعث میشه ذهنم درگیر پیاده‌کردن نباشه و همه‌ی توانش رو به کار بگیره که فکر کنه و پردازش کنه و خلق کنه و انگشتام با سرعت روی کیبورد بکوبه. اینجوری شد که بیشتر نوشتم و بیشتر نوشتم و الان یک وبلاگ‌نویس هستم. واقعن فکر نمی‌کردم یک روزی تایپ ده‌انگشتی اینقدر به دردم بخوره، و زندگیم رو عوض کنه.

همیشه چیزهای کوچیکی هستن که تاثیرات بزرگی می‌ذارن

به قول استیو جابز این مهارت‌ها یه روزی بهت برمی‌گرده و یه جوری کمکت می‌کنه که کرک و پرت بریزه. 

نظرات
  • A.m74
    A.m74 ۸ مهر ۱۳۹۷ - ساعت ۲۰:۱۷

    خیلی عالی


  • Shahin
    Shahin ۹ مهر ۱۳۹۷ - ساعت ۱۱:۰۶

    عالی


  • کافی نت بامداد
    کافی نت بامداد ۱۰ مهر ۱۳۹۷ - ساعت ۱۵:۴۴

    جالب بود ☺


ارسال نظر

برای ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.

ورود / عضویت
تایپایران
  • با وجود تایپایران به راحتی پروژه های تایپ در هرزمان و مکان به انجام می رسد.
  • تایپایران یک بستر کارآفرینی بزرگ است که می توانند برای هزاران تایپیست کارآفرینی ایجاد کند.
  • تایپایران یک پشتوانه قوی برای تمام تایپ و تکثیری ها، کافی نت ها و مراکز خدمات تایپی است.

تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به تایپایران می باشد. قدرت گرفته از کارایران